مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

263

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

و در آن هنگام ، شماس وزير گفت : مرا خبر ده كه دائم مطلق چيست و او را دو كون كدام‌اند و آنچه از دو كون ، دائمى خواهد بود ، كيست ؟ ملكزاده جواب داد : اما دائم مطلق ، خداى تعالى است جلت عظمته . از آن‌كه او اوليست كه ابتدا ندارد و آخرى است كه انتها ندارد . و اما دو كون ، او دنيا و آخرتست . اما آنچه از دو كون ، او دائمى خواهد بود ، نعمت اخروى است . شماس گفت : راست گفتى . و لكن همىخواهم كه مرا خبر دهى از اين‌كه از كجا دانستى كه از دو كون او يكى دنيا و ديگرى آخرتست ؟ ملك‌زاده جواب داد : از آن‌كه دنيا آفريده شد در حالتى كه چيزى آفريده نبود . و لكن او عرضى بود سريع الزوال و عملهاى مردمان ، مستوجب پاداش بود . و اين معنى لازم داشت كه فانى را اعاده كنند . و وقتى كه فانى را اعادت كنند ، آن نشانهء آخرتست . شماس گفت : راست گفتى . و لكن مرا خبر ده كه از كجا دانستى كه نعمت اخروى ، دائمى است ؟ ملكزاده جواب داد : از آن‌كه آخرت ، خانهء پاداش عملهاى بندگان است كه او را خداى باقى بىزوال از بهر ايشان مهيا كرده . شماس گفت : مرا خبر ده كه كدام يك از اهل دنيا عملش محمود است ؟ ملكزاده جواب داد : آن كسى كه آخرت را بدنياى خويش برگزيند ؟ شماس پرسيد : كيست آن كسى كه آخرت را بدنياى خويش برگزيده . ملكزاده جواب داد : آن كسى كه او ميداند منزل او در خانهء است كه آن خانه خراب خواهد شد و او خود ، فانى خواهد گشت و بعد ، حساب ازو خواهند خواست . و كسى كه چنان داند كه درين دنيا مخلد خواهد ماند ، هرگز آخرت به دنيا برنگزيند . شماس گفت : مرا خبر ده كه آيا آخرت ، بىدنيا صورت بندد يا نه ؟ ملكزاده جواب داد : كسى كه دنيا ندارد ، آخرت ندارد . و لكن من دنيا و اهل دنيا و معاد ايشان را كه بسوى او بازخواهد گشت ، مانند اهل اين صفير ديده‌ام كه اميرى از بهر ايشان مكانى تنگناى بنا كرده و ايشان را در آن مكان داخل نموده و ايشان را بكارى فرموده و از بهر هريكى از ايشان اجلى معين كرده و شخصى را برو گماشته . هركس از ايشان كارى كه ملك فرموده ، او را بجا آورد ، شخصى